تبليغاتX
کتیبه

کتیبه

از خودم شرمندم ....

چرا ؟

چون تو را فقط به اندازه ی آرزوهام شناختم !

چون تو را از روی برآوردن حاجاتم شناختم !

چون در مقابل هر بار عبادتت ازت چیزی تقاضا کردم !

از خودم ناراحتم که نتونستم حداقل فرصت آدم بودنمو غنیمت بدونم 

ولی باز با این همه بی وفایی تو .......

خدایا چقدر سخته آدم شدن آدم بودن و آدم موندن

از خودم پیش تو شرمندم می خوام همه بدونند

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 9:54 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


اگه دلت گرفت خواستی گریه کنی یادت باشه خدا فرشته هاشو واسه محافظت از تو مامور کرده که هم به حرفهات گوش میدن هم دوست دارن

خدا خودش مواظب تو و اعمالته

یادت نره مواظب باش که .........

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387 17:59 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


تو از قبیله ی لیلی 

من از قبیله ی مجنون

تو از سپیده و نوری

من از شقایق پر خون

همیشه بی تو اسیرم

همیشه بی تو کویرم

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 10:42 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


سلام آخيش بالاخره تموم شد همين دوران نقاهتو ميگم خوب من با يه روحيه ي شاد مثل قبل برگشتم البته به قول دوستم : تو يعني ناراحتي ؟ پس چرا اينقدر ميخندي و خوشحالي ؟ واي چه كيف ميده از پوسته ي افسردگي و كليشه اي در اومدن ! من كه خوشحالم خوب شدم شما چطور ؟ راستي يه سبد آفتابگردون تقديم به شماها كه مثل خورشيد نور افشاني ميكنيد

+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 11:40 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


من خسته

من دل شکسته

من تنها

من بی عشق

من بی نور

ساکت

غمگین

از غصه ها رنگین

آسمونم مثه من دلش پره

وای چه طوفانی

سخت میگذره    سخت

نه بی خیال

باید تحمل کرد

واسه چی ؟ خودمم نمی دونم

شاید واسه این که اگه تحمل نکنم خورد میشم تکه تکه

در آوار مصیبت تحمل بایدت!!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 19:9 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


من یه قطرم واسه دریا شدنم

توی دریا واسه بی کران شدن

من یه قطرم توی غم های یه ابر بی نشون

واسه بغض بی صدای آسمون

واسه سیرابی گل هلاک شدن

یا واسه تنهایا فنا شدن

تو دل خاک یا تو دریا گم شدن

من یه قطرم توی چشم بارونی

که نشونی داره از نامهربونی

من توی تنهایام قطره میشم

توی جمع همراه سیل ها گم میشم

چه خوبه قطرها اگه اشک یا آب باشند

بتونن واسه آلاله ها فنا بشن

من یه قطرم فقط همین

می تونم از توی چشم یا آسمون رها بشم

                                                                 واسه ی هدف شدن تموم بشم

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 19:31 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


ماه بی تو مثل ستاره یه گوشه از آسمون سوسو می زنه

از گل توی باغچه حالی نمی شه پرسید

عطر یادت مثل بوی یاس ذهنم را پر کرده

؟ توی ذهنم مونده یه سوال بی جواب

از داشتن لحظه های بی تو شاکیم

ولی ثانیه ها نبودن تو را فریاد می زنند

مثل سراب توی چشمام شناوری موج می زنی

نه نمی شه بهش رسید آخه اینهام مثل بودن تو دروغی اند

باید .......................

یا نه انگار ............................

یه مسافر بی نشونی بدون مبدا بدون مقصد

انتظار داشتن دوبارت مثل برگشت یه ثانیه از عمر نشدنیه

امکان نداره مگه نه شاید توی خواب توی رویا بتونه اتفاق بیوفته

حتی صدام بدون تو انعکاسی نداره

از تو و بیرون خالیم

باید به بودن نبودنت عادت کنم

داشتن تو در ازای یک آرزوست.........................

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 12:45 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


افحسبتم انما خلقناکم عبثا

آیا پنداشتید بیهوده آفریدیمتان ؟

طی شد این عمر تو دانی به چسان ؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان همه تقصیر من است این که خودم می دانم که نکردم فکری که تامل نمودم روزی ساعتی یا آنی که چسان میگذرد عمر گران کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط فارغ از نیک و بد ومرگ و حیات

همه گفتند :کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن هیچکس نیز نگفت زندگی چیست ؟!چرا می آییم ؟!بعد از این چند صباح به کجا باید رفت ؟!با کدامین توشه به سفر باید رفت ؟!

نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات بعد از آن باز نفهمیدم من که چسان می گذرد عمر گران

لیک گفتند همه : که جوان است هنوز بگذارید جوانی بکند بهره از عمر برد کامروایی بکند بگذارید که خوش باشد و مست بعد از این باز او را عمری هست  یکنفر بانگ بر آورد که او از هم اکنون باید فکر آینده کند

دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند

سومی گفت :همانگونه که دیروزش رفت بگذرد امروزش همچنین فردایش

با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چسان میگذرد عمر گران

آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه رو مصرف گشت ؟!

نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی چه توانی که ز کف دادم مفت من نفهمیدم و کس نیزمرا هیچ نگفت

قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات

هیهات آنکسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه رهنمایم بودند عمرشان طی شده بیهوده و بی ارزش وکار و مرا میگفتند که چو آنها باشم که چو آنها فکر خوردن باشم فکر گشتن باشم فکر تامین معاش فکر ثروت باشم فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم

کس مرا هیچ نگفت : زندگی ثروت نیست زندگی گشتن نیست زندگی داشتن همسر نیست زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت و صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش می فهمم

حال می پندارم هدف از زیستن این است رفیق من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش عمر بر باد و به حسرت خاموش من شدم خلق که با عزمی جزم پای از بند هواها گسلم پای در راه حقایق بنهم با دلی آسوده فارغ از شهوت و آزو و حسد و کینه و بخل مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم زره جنگ برای بد ونا حق پوشم ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم

آنچه آموخته ام  بر دگران نیز نکو آموزم شمع راه دگران گردم و با شعله خویش ره نمایم به همه گر چه سراپا سوزم من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش عمر بر باد و به حسرت خاموش

                  

               ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم

این متن مربوط به یک عارفه ولی متاسفانه اسمش یادم نیست

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 11:35 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


سلام سلام سللللللللللللللام

چی ؟

نه بابا

حالم خوبه

فقط خیلی خوشحالم چرا ؟

خوب معلومه دیگه

آخه امروز تولدمه

فکر کن ؟

همه این قدر دوست دارن و براشون مهمی که از اول هفته تا همین الان بهت تبریک گفتن

خیلی لذت بخشه وقتی همه روز تولدتو را یادشونه

وای همه منو غافل گیر کردن دیگه توی پوست خودم جام نیست

دیگه نمی دونم چی بگم

پس بذار شما را هم توی شادیم سهیم کنم :

تولد تولد تولدم مبارک

ولی یکمم ناراحتم آخه ۱ سال بزرگتر شدم و به اندازه ی ۱ سال بیشتر ازم توقع دارن دیگه

حالا زیاد مهم نیست

امیدوارم توی جشن تولد من به شماهام خوش بگذره

من امروز بهترین آرزوها را واسه ی همه ی شماها دارم

امیدوارم همتون به آرزوهایی که لایقتونه برسید

تولد تولد تولدم مبارک  ............................................

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 20:17 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


اول از همه باید بگم توی پست قبلی من تشکر از یک نفرو فراموش کردم

من باید از یک دوست خیلی خوب که مشوق اصلی من برای زدن وبلاگ بو د یک تشکر ویژه کنم

حسن کچل خیلی ازت ممنونم

---------------------------------------------------------

                                          کودکانه تقاضا کنید تا به آنچه می خواهید برسید

نمی دونم از کجا بگم !

از داشته هام یا نداشته هام ؟

از خواسته هام بگم یا از چیزایی که به دست آوردم بگم ؟

همیشه توی آدم یک حس هست که نمی دونم بگم خوبه یا بده ولی به نظر من نه خوبه نه بده

این که آدم همیشه نسبت به همه چیز حرص و طمع داره حالا از درس گرفته تا پول و ثروت

دیدی همیشه میگی خدایا اینو اونو به من بده دیگه ازت هیچی نمی خوام ولی بعد از به دست آوردنشون تازه می فهمی که ای داد بی داد چقدر کم خواستم !

تازه جالبیش این جاست انگار به جای تشکر از داشته هامون از خدا یه جورایی منت سرش میذاریم

به قول شاعر :هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و مفرح ذات

با این همه نفس کشیدنمون چقدر نعمت ضایع می کنیم

من تا حالا خیلی چیزا را خواستم گاهی به دست آوردم گاهی نه

برای خیلی چیزام آرزوهای بلند بالا دارم که دیگه نمی شه گفت آرزو چون آرزو چیزیه که بشه در بلند مدت یا کوتاه مدت به دست آورد

به این آرزوهای من میگن توهم اونم از نوع فانتزیش

خوب آخه یکبار شنیدم اگه آرزوی چیزی را داشته باشی مهم نیست که بزرگ باشه یا کوچیک در دسترس باشه یا دور از دسترس اما اگه توی ذهنت باهاش زندگی کنی و پرورشش بدی حتما به اون آرزوت می رسی

این حرفمو قبول دارم چون بارها برام اتفاق افتاده

دلم نمی خواد رویایی باشم و توی توهم زندگی کنم ولی از زمان حال هیچ لذتی نمی برم

چیزی که تا امروز منو آزار میده یک چیزه نه نه نه خیلی چیزا و سوالات منو آزار میدن وقتی هم دنبال جوابشون میگردم کمتر پیدا میکنم و بیشتر گم میشم

من این سوال توی ذهنمه که چرا ما برای اهدافمون و رسیدن به اونا باید به همه توضیح بدیم ؟

آخه هر کسی دلیلی داره ولی نمی دونه چطوری بیانش کنه

مثل دوست داشتن وقتی یکی رو دوست داری دیگه دلیلی براش نداری ولی همه میگن چرا دوستش داری ؟

دنبال یک جواب قانع کننده هم می گردن !

من همیشه گفتم بازم میگم دوست داشتن هرگز دلیل نمی خواد دوست نداشتن و متنفر بودنه که دلیل می خواد

حالا هم خواهش میکنم به من بگین چطوری به آرزوهای بلند پروازانم برسم و نخوام به اطرافیانم توضیح بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 8:56 توسط دختر آتیش پاره (کیتی) |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1387

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



پیوندها

هدیه خدا
مخ پوک
کمی تا اندکی شاعرانه
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin